شعر طنز
دلم مي خواد كف بكنم
دلم ميخواد داد بزنم
جيغ بزنم، جيغ بنفش
پاره كنم لباسمو
برم حموم با كت و كفش
دلم ميخواد زار بزنم
صدام بره به آسمون
كتابامو شوت بكنم
از تو حياط به پشت بوم
ميخواد پر بكشم
مثل مگس به هر طرف
وزوز و ويزويز بكنم
لقمه بگيرم از علف
دلم ميخواد كف بكنم
مثل پودر لباس شويي
باد بكنم، گنده بشم
مدام برم به دستشويي
فكر نكني ديوونهام
يا خيلي درب و داغونم
نه عزيزم من سالمم
فقط كمي نوجوونم.
درخت بلوطي تنومند بود
به صد ريشه روي زمين بند بود
به ناگاه طوفاني از ره رسيد
بلوط تنومند از جا پريد
شکست و بيفتاد بر روي آب
برآورد از دل فغان ، مثل گاب !
تعجب کنان گفت : خار و علف
به جا مانده اند و شدم من تلف
علف ها چرا بر زمين مانده اند
درختان چرا از زمين رانده اند
علف گفت : هرگز نکرديم لج
چو طوفان رسد ، جمله گرديم کج
شما چون که هستيد بس شق و رق ،
شکستيد از هر طرف تق و لق
نگردي دچار عذاب اليم
به شرطي که باشي صبور و حليم
نشان ده کمي از خودت انعطاف
که زير وجودت نيفتد شکاف
بلي ، بنده با پنبه سر مي برم
وگرنه مرتب کتک مي خورم
شاعر:عمران صلاحي
کرامات موبایلم کم نظیره
پیامک می زنم ، اما نمی ره
دهان سوخته ، آش نخورده
فقط می خواد که پولش رو بگیره !