یادبود شاعر گرانمایه سعدی شیرازی
یک مثنوی از گلستان :
کرم شب تاب
مگر دیده باشی که در باغ و راغ * بتابد به شب کرمکی چون چراغ
یکی گفتش ای کرمک شب فروز * چه بودت که بیرون نیایی به روز
ببین کاتشی کرمک خاکزاد * جواب از سر روشنایی چه داد :
«که من روز و شب جز به صحرا نی ام * ولی پیش خورشید , پیدا نی ام»
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۰۶ ساعت ۹:۱۸ ق.ظ توسط فرزانه 2
|